خیلی زود دیر میشه

ذهنم میره به آینده و برنامه هایی که دارم.کارهایی که باید انجام بشن.کارهایی که نیمه تموم هستند و باید تموم شن.کیفم رو خالی کردم و محتویاتشو ریختم دورم.بدم میاد از اینکه توش شلوغ پلوغ باشه و گم شم توش.دفترچه بیمه ی مامان هم جزو وسایل توی کیفه همراه قبض ام آر آی.یه نیگا به سن بیمار میندازم.دلم هری میریزه پایین.میترسم.مبادا فرصت کمی داشته باشیم برای اینکه کنار هم باشیم.نه اینکه مشکلشون حاد باشه نه.ولی......ولی همیشه این ترس هست .ترس از دست دادن .میدونم.میدونم این اتفاق برای هرکسی تو هر سنی ممکنه بیفته میدونم نباید ترسید.باید از همین ثانیه هایی که کنار هم هستیم از همین لحظه ها استفاده کنیم.میدونم اتفاقیه که ناچاریم از روبه رو شدن باهاش.سن و سال هم نداره.فقط دلم یک لحظه بدجور لرزید و رفتم پیش مامان و سیر تماشاش کردم.

پ.ن:خیلی زود دیر میشه.خیلی

/ 2 نظر / 13 بازدید
میترا

با سلام دوست عزیز چرا از سایت جدید و بسیار عالی http://www.mehrstat.com استفاده نمی کنید؟ امکان ایجاد دو نوع استت یکی بصورت دکمه و یکی دیگه مشابه سایت مهراستت که تعداد کاربران آنلاین رو نشون می دهد. بسیار عالی تر از وبگذر و پرشین استت دمو: http://www.mehrstat.com/main_namayesh_amar.php?site=24 دارای آمارگیر بصورت تب های پیشرفته و دقیق+پیج رنک گوگل+رتبه آلکسا

باجنبه ها

میخوای اطلاعات تخصصی خود را اضافه کنی؟ دوست داری دوستای جدید پیدا کنی؟ دوست داری شاد بودن را تجربه کنی؟ در جمع صمیمی باجنبه ها این امکان فراهم شده تا بتونی در کنار سرگرمی و دوستیابی به اطلاعات و دانستنی های خود بیافزایید .... براي بازديد: www.bajanbeha.ir براي ثبت نام: http://bajanbeha.ir/register.php منتظر حضورت هستم دوست من